‏نمایش پست‌ها با برچسب تاريخ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تاريخ. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، بهمن ۷

از کجا تا به کجا!

1- 
اعتماد السلطنه در روزنامه خاطرات - خاطرات خصوصی   ِروزانه
15 سال است که من به شاه درس فرانسه می گویم. 10 سال پیش ار من , معتمدالملک و پیش از او حکیم ارنست کلوکه , و در زمان ولیعهدی و ایالت تبریز جمع دیگر به شاه درس داده بودند.
ماشاء الله شاه از  شدت کار یا پپریشانی هیچ فرانسه نمی دانند. زیرا که مثل سایر کارها از اصولش بر نمی آیند.

و در جای دیگر : شاه سی سال متصل درس می خوانند هنوز نمی توانند مکالمه کنند.

2- 
اعتماد السلطنه در المآثر و الآثار - تاریخ رسمی :
تکلم خسروانی در کمال فصاحت و منتهای بلاغت و از السنه ی خارجه زبان فرانسه را در کمال خوبی می دانند و زیاده از سی هزار لغت در خاطر دارند و به این زبان هم سخن می گویند و هم می نویسند و هر کتاب و مطلب مشکلی را بدون معاونت مترجم و کتاب لغت تلفظ می نمایند.

*مکتب تبریز و مبانی تجددخواهی - سید جواد طباطبایی

شنبه، آبان ۲۲

از سوسن تسليمي

" زندگي و سينماي سوسن تسليمي " را مي خواندم كه خاطره اي زنده شد. خاطره از " طلسم " / داريوش فرهنگ ( شوهر سابق تسليمي ) / توليد سال 65 .
يادم نيست كي ديدمش. آن سال هاي دور كه حتا يادم نيست مدرسه مي رفتم يانه. ولي يادمه كه يه عصر پنجشنبه بود و همه ي اهالي خانه ي ما مدرسه بودند ومن تنها. نشستم پاي تلويزيون. فقط خدا مي داند كه از ديدن اين فيلم چقدر وحشت كردم. وسط هاي فيلم چند بار كانال تلويزيون را عوض كردم. رفتم يه پتو آوردم. زير پتو فيلم را تا آخر ديدم. عكس خوبي از" طلسم"در اينترنت پيدا نكردم. عكس هايي كه در آخر كتاب از تسليمي چاپ شده بود را كه مي ديدم ، به خودم حق دادم كه در آن سال ها ترسيده باشم.
تسليمي ، نقش زني را بازي مي كرد كه در لباس عروسي اش پوسيده. مثل يك شبح بي حركت با چشم هايي زل زده كه در زيرزميني مخوف در يك كاخ توسط نوكر خانه از شب عروسي زنداني شده و شازده ( نقش جمشيد مشايخي ) ، فكر مي كند كه او ،كه قرار بود خانم ِخانه باشد ، با عشق ِ قديمي اش به فرار رفته. در پايان شازده عشق اش را مي يابد ولي هر دو در آتش مي سوزند.
راستش را بخواهيد يكي دوسال پيش هم ياد اين فيلم افتادم كه اين فيلم ترسناك ِ كودكي ِ من چه بود؟ ولي نه اسم فيلم يادم بود ، نه كارگردانش، نه نام تسليمي را. نه ماجراي فيلم را ،كه براي كسي تعريف كنم و از فيلم بپرسم. تنها خاطره اي كه يادم مانده بود آن ترس بود. ولي در اين كتاب يه خلاصه ي 2- 3 صفحه اي از فيلم نامه ي طلسم نوشته شده بود.

تسليمي بازيگري را در سينما با بيضايي آغازيد، در تابستان 57. تمام عمر بازيگري او در اين بوم و بر، هشت سال بوده ( 57- 65 ). 6 فيلم بازي كرده كه هيچ كدام از 4 فيلمي كه با بيضايي در نقش يك و دو كار كرده ، يا اصلن اكران نشدند يا به مشكلات اساسي برخوردند. سوسن تسليمي سال 2003 از 5 نفري بود كه در سوئد نشان ِشخصيت فرهنگي ِسوئد را گرفتند. در زمان چاپ كتاب ( 1383 ) از اعضاي كميته ي عالي ِ اداره كننده ي سينماي آن جا بوده

اسطوره ی مهر  * - زندگي و سينماي سوسن تسليمي - بیتا ملکوتی

پنجشنبه، آبان ۱۳

بر هم زن

دكتر مصدق با برگزاري يك همه پرسي مجالس سنا و شوراي ملي را بست . براي اين ماجرا بديع الزمان فروزان فر براي دكتر بيتي سرود :
اي مصدق تو را ثنا گويم           گرچه بر هم زن ِ سنا بودي
مصدق شنيد و گفت . اين طور نگو ،  بگو:

اي مصدق تو را ثنا گويم          چون كه بر هم زن ِ سنا بودي

چهارشنبه، آبان ۵

روزگار ِگم شده

شما برويد در مملكت آلمان عدالتخانه درست كنيد. آقاي من ، نوكري مثل شما لازم ندارد.

اين را در آذر 1284امير بهادر (وزير دربار)، به احتشام الملك ( نماينده مردم معترض ) گفت .
در مرداد 1285 مشروطه امضا شد .
آبراهاميان - ايران بين دو انقلاب - ص 75

پنجشنبه، مهر ۸

ما و ما شدن ِ ما


فرافكني مشكلات و پديده هايي كه در داخل كشور اتفاق مي افتند به خارج و علت عقب ماندگي مان را در بيرون از مرز ها پي گرفتن، ملت ما را هميشه بي اراده و منفعل و آلت دست اما خوب و بي تقصير جلوه مي دهد كه در روزگار بهشت برين زندگي مي كردند و بعد با آمدن خارجي ها به دوزخ افتاد و قرباني توطئه ها شدند.
بايد علت مشكلاتمان را در داخل جست و جو كرد . يعني حاكميت ِ كم كفايت ها و ورود و تاثيرگذاريي كشور هاي خارجي معلول عقب ماندگي داخلي خودمان است و نه علت آن ها. چون حاكمان و انديشمندان ما كه از مريخ نيامده بودند ، بلكه در فرهنگ ايراني پرورش پيدا كرده بودند.

اين طرح كلي ِ صادق زيبا كلام در ما چگونه ما شديم؟ ست. او كتابش را در سال 74 در نشر روزنه (با مديريت سيد علي رضا بهشتي شيرازي) چاپ كرده و تا سال 87 به چاپ پانزدهم رسانده. اما در زمان طرح اين ايده ها مورد توجه و تاييد جناح هاي چپ و راست داخل قرار نگرفت. زيبا كلام اين جا هم صريح ، رك و شجاعانه نوشته.
البته پيش از او مهندس بازرگان هم به تخطئه ي تئوري توطئه پرداخته بود اما مورد استقبال قرار نگرفته بود. در واقع تئوري توطئه ريشه در تئوري هاي سوسياليستي دارد و در ايران به طور ويژه توسط حزب توده وارد ادبيات سياسي و فرهنگي ما شد و بسيار هم ريشه دواند و آگاهانه يا ناآگاهانه مورد استفاده ي اكثريت تاريخ نگاران و تحليل گران ايراني قرار گرفته و مي گيرد ، چه در دوره پهلوي و چه در ج.ا، چه ماركسيست ها و چه اسلام گرايان. كافي ست به كتاب هاي تاريخ را ورق بزنيد.
اما امثال زيباكلام و بازرگان و سروش ضمن اين كه منكر تاثير استعمار در تاريخ ايران و جهان سوم نيستند، ريشه اصلي حوادث را نه در خارج كه در خودمان مي دانند و به درستي معتقدند كه ستم بر و ستم پذيري هست كه ستم گر پيدايش مي شود.
و گرنه به قول زيبا كلام چرا ما در قرن 18 و 19 براي استعمار فرانسه و انگليس به اروپا نرفتيم؟ مگر ما نادر و آقامحمد خان و محمود غزنوي و ازين دست آدم ها نداشته ايم؟ پس چه شد كه آن ها توانستند ما را استعمار كنند و ما نتوانستيم ، يا حتا فكرش هم به ذهنمان نرسيد. البته كه استعمار اخلاقن كار درستي نيست اما ما به اين دليل نتوانستيم اين كار را بكنيم كه توان و قدرتشش را نداشتيم و عقب مانده بوديم. زيباكلام در شش فصل توضيح داده كه روند انحطاط ما از چندين قرن پيش ار قاجار ها شروع شده بود و قاجارها ادامه دهنده ي روند گذشته بودند.




یکشنبه، شهریور ۲۱

به ياد ِ يك پدر

اين جمعه كه گذشت سالگرد آيت الله طالقاني بود. در 19 شهريور 1358. تصور طالقاني در ذهنم به شكل يك انسان استوار تصوير مي شود. كسي كه با روشني و شجاعت حرفش را مي زد . به خاطرش زندان مي رفت و شكنجه هم مي شد. اما با كساني كه به سويش مي رفتند " پدرانه "  و انساني رفتار مي كرد ، حتا باكساني از جنس مجاهدين خلق و نواب صفوي . اين شد كه شايسته ي اين شد كه به او بگويند : پدر طالقاني .

پنجشنبه، تیر ۳۱

غنيمت

زمانی کزروس به کورش گفت كه چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی؟
کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟
گزروس عددی را با معیار آن زمان تخمين زد.
سپس کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.
سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوش مردم رساند. مردم هرچه در توان داشتند برای کورش آوردند. وقتی که مال های گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.
کورش رو به کزروس کرد و گفت : ثروت من این جاست. اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد.