‏نمایش پست‌ها با برچسب روزمرگي. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روزمرگي. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، بهمن ۲۴

از سروش

هر نوشته ای که از دکتر سروش می خوانم به او حسودی ام می شود که چرا من زبان مادری ام مثل او ، مثل موم در دستم نیست؟ چرا نمی توانم ایده های خودم را با روشن ترین و بهترین واژه ها بنویسم.
البته که هر کس با هر کیفیتی که می نویسد ، سبک خاص خودش را دارد. مثلن همین که او لابه لای حرف ها و نوشته هایش ، همیشه از اشعار مولانا و حافظ و سعدی استفاده می کند. سبک نگارشش هم ترکیبی است از نثر اواخر قاجار و تاریخ بیهقی و ... .

اما شاید خود ِاو هم انتظار خودش از خودش ، خیلی بیش تر از این ها باشد. شاید او هم خیلی وقت ها نتواند افکارش و احساساتش را ، با آن کیفیتی که خودش دوست دارد ، بگوید و بنویسد. مخصوصن این که سروش آدم ِ رمانتیکی هم هست و قلمی کردن احساسات واقعن کار ِ سختی است.
البته که همه ی ما در پی ِوضعیتی بهتریم.
شعر های فروغ در حد ِخیلی زیادی برانگیزنده ی احساسات است ، ولی با این  حال مگر فروغ نگفته بود :
... عیب کار ِمن این است که هنوز همه ی آن چه را که می خواهم بگویم ، نمی توانم بگویم ... .

سه‌شنبه، دی ۲۸

ناگفته ها!

بعضی وقتا آدم حس می کنه که لو دادن راز یه نفر چقدر هیجان انگیز و جالبه. از اون راز ها که حداقل برای چند لحظه حضار رو متعجب می کنه!

ولی وقتی نمی گی بازم کیف داره که اعتماد یه نفرو به خودت خدشه دار نکردی.
کلن دنیا برای کیف کردنه اما باید انتحاب کرد!!

سه‌شنبه، دی ۱۴

خاطره می نویسم

ماه پیش بود که یکی ار رفقا برام تعریف کرد که سر ِیک کل کل مسخره با یکی دیگه از دوستاش دفترچه خاطراتشو پاره کرده ,دقیقن یادم نیست ,شاید هم گفت آتیش زده!
منم یه زمانی خاطره می نوشتم.وقتی که 12-13 سالم بود. ولی همه رو ریختم دور. کاش ادامه می دادم به نوشتن. الان خیلی دلم می خواد که بخونم که اون دوران که در اون سن و سال بودم  دنیا رو چطور می دیدم؟ نظرم درباره اطرافم چی بوده؟ از چه چیزهایی خوشحال می شدم و از چه چیزهایی حالم گرفته می شد؟ اصلن درباره چی می نوشته بودم؟
این شد که از نو شروع کردم به نوشتن

پنجشنبه، آذر ۴

طرح اجرا می کنیم



ساعتي در نمايشگاه شيريني

دوست عزيزم ، "كيهان " ، در نمايشگاه ِ خوراكي و شيريني و شكلات همدان غرفه گرفته. امروز كه چهار آذر بود ، هم براي ديدن دوستم و غرفه اش ، و هم براي ديدن نمايشگاه رفتم. راستش از دوره دبيرستان پاي توي نمايشگاه شهرمان نگذاشته بودم. وقتي رسيدم كاشف به عمل آمد كه سه نمايشگاه هم زمان با هم برگزار مي شود. اول طبقه هم كف ِ نمايشگاه را سريع رد كردم تا به غرفه ي دوستم برم. سر راه پله با اين كه شلوغ بود ، سياه ريش ِمشكي پوش ِ چارشانه اي توي چشم ميزد. معلوم بود كه از حراست نمايشگاه ست. دوستم و غرفه اش رو كه ديدم دوباره رفتم طبقه بالا تا ببينم اون جا چه خبره. نمايشگاه لوازم آرايشي و لباس و كادو و اين طور چيزا بود. اين بار كه مي خواستم  برم پايين ،پله ها خلوت بود . همان برادر كذايي جلومو گرفت و گفت كه " شما با خانواده تشريف آوردين ؟ ". من هم گفتم كه " نه ". بعد گفت : " طرح اجرا مي كنيم. بفرماييد بيرون. ببخشيد ".


همين !

سه‌شنبه، آبان ۱۸

بي خوابي


مي نشيني پشت ميز.هژده آبان آمده. از اثر ِسكوت است يا شلختگي ِوسايلت يا هر چه كه هست ، اندوه سرمي رسد و مي ماند. مثل هميشه ناگهاني و بي بهانه. انگار روحت چلانده شده ، قوز كرده. سرت صداي پمپاژ خون مي دهد.حوصله ي درس نداري. كتاب هم كه نمي خواهي بخواني. گريه ات نمي آيد. از حواس پرتي ِيك دست، ميزت خراشي آبي برداشته. موبايلت را براي ساعتش ، نمي داني چرا ، ولي هي مي پايي.از هدفون و آهنگ هم خسته اي. رفيقي هم كه قرار نيست زنگ بزند. خواب نيستند . خب باشند ، فرقي نمي كند. لابد با هر كه هم كه حرف بزني حالش را مي گيري. چاي هم الآن خوردي ، از ليوان ِدسته دار ِروي ميز پيداست. خراش را باز مي بيني. چيزي تكان نمي خورد. صدايي هم نيست. چشم ها خواب مي خواهند. ساعت را مي بيني .يادت مي رود ساعت چند بود.دوباره نگاهي مي كني . ساعت سه.
دلت ضعف كرده. مسواك كمي سرت را گرم مي كند. پا به رخت خواب مي گذاري.نمي داني چند ساعت است كه اين پا ، آن پا مي كني كه خواب بيايد. آمدني نيست انگار. ناز مي كند. اتاقت سقف دارد كه نتواني ستاره بشماري.
با زنگي مي فهمي كه صبح شده. نمي داني كه كِي خواب آمده و تو را برده. بالاخره آمده. شب را گذرانده اي، پس از جنگي بي هوده با خواب. خسته اي.بايد بروي. بايدي در كار نيست ، مي روي. لعنت به اين كلاس هاي هشت صبح. صبح چه دير آمد. صبح از طرز سلام كردنت مي فهمي كه بهتر از ديروزي. معلومت مي شودكه امروز ميان ترم داري. ایده از :  مردان در برابر زنان - شهرنوش پارسی پور 

چهارشنبه، شهریور ۱۷

نادر و رازش !

ديشب برنامه ي "راز" براي اولين بار ديدم، با اجراي نادر طالب زاده. و طبق معمول درباره جنگ و آخرالزمان و ... !نمي خوام سياه و سپيد نگاه كنم، اما از كليت ِمحتواي برنامه اش خوشم نيامد.اما ...
اما اين برنامه براي من، شخصن، الهام بخش و انرژيك بود. طالب زاده آدم جالبي ست. آدم آرامي ست. تيپ و قيافه ي متفكرانه اي دارد. از آن آدم هايي ست كه در اين تيپ فكري نسبت به بقيه شان خيلي به روز است. وقتي حرف هايش را و نام هايي را كه بر زبان مي آورد مي شنوم پيش خودم فكر مي كنم از اون كمياب هاست. مثلن به نوباوه مي گفت " بايد جوان هاي ِدوزبانه ي ِ مستند ساز ِبه روز تربيت كنيم." البته با محتواييي كه روشن است كه چيست. حالانادرخان بايد بره و حالي كنه به اون جماعت كه اصلن مستند سازي چيه؟ و چه اهميتي داره؟ و چرا بايد حداقل دوزبانه بود؟ و چرا اصلن جوان تربيت كنيم؟ . ولي همان طور كه گفتم جداي از محتواي كارش ، از روش كارش بسيار مي توان آموخت.

يك مثال : درباره ي همين ماجرا كه قراره توي يك كليسا در فلوريدا به مناسبت 11 سپتامبر قرآن سوزي بشه، ديشب در حد يك اشاره حرف زد. حالا اينو مقايسه كنيد با سياست هاي واحد مركزي خبر صدا و سيما. آن بيچاره ها الان دو روزه دارن فكر مي كنند ببينند اصلن بايد چنين خبري را پوشش بدهند يا نه؟، يا به قول خودشان زوايا و خفاياي خبر را بررسي كنند. مي بينيد تا بخواهند به نتيجه برسند، خبر تبديل به خبر سوخته شده. هر چند در نهايت تحليل آن دوبراي اين خبر با هم فرقي نمي كنه، اما سرعت و روش كارشان با هم فرق داره.

البته كه به كسي كه در صدا و سيما به او ميدان مي دهند نمي توان انتظار آپولو هوا كردن داشت !

شنبه، شهریور ۶

ديشب

ديروز كاش استقلال مي باخت. ولي وجدانن بازي خيلي قشنگي بود . همه بازي يه طرف فيلم برداره هم يه طرف. هي فرط و فرط از ماه فيلم مي گرفت.

دوشنبه، مرداد ۴

لينك

مهدي خليلي تووي وبلاگش لينك داده بود به سايت علي مطهري.
نمي دونستم وبلاگ داره. آخه بچه آخوندم مگه سايت داره!
روش كه كليلك كردم ديدم: اره بابا
بچه آخوندم مي تونه سايتي داشته باشه كه فيلتر شده باشه

دوشنبه، تیر ۲۱

جام جهاني

ديروز بازي خوبي نبود. اسپانيا كلن قشنگ بازي نمي كنه، اما برنده ميشه. ولي باز حق هلند بود كه قهرمان بشه.خيلي از بچه ها هوادار اسپانيا بودند . از اول هم پيش بيني مي كردن كه اسپانيا قهرمان بشه. من ام به خوشحالي اونا خوشحالم.ولي كاش هلند قهرمان مي شد.

چهارشنبه، تیر ۱۶

فينال

ديشب بازي هلند و اروگوئه قشنگ بود.كاش هلند قهرمان بشه.امشب هم هر كي كه مي خواد ببره.فقط هلند قهرمان بشه و بس