‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر و ترانه و اينا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر و ترانه و اينا. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، مهر ۱۹

مرنجان

شنيدم من از عالِم ِ نكته داني
به من گفت در گير و دار جواني ،
دلي را بدست آر اگر اهل حالي !
وگرنه مرنجان دلي تا تواني

شعر از شاعرش كه روشنه كه من نيستم !

پنجشنبه، شهریور ۱۱

تنهايي

وقتي تنهاييم به دنبال يك دوست مي گرديم

وقتی پیدايش کرد ایم دنبال عیبهايش می گردیم

وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هایش می گردیم

و باز تنهاییم و مي گرديم!!



سه‌شنبه، شهریور ۹

برمنار آشنايی ها نمی سوزد چراغی


همين قفس برگير تا اين نفس باقی است ما را
اين یقين سينه سوزم بس که در حبس گمانم


خاک ما را خرم از لبخند ِباران خيز خود کن
بين که خاری خسته جان از خنجر خشم خزانم


بر منار آشنائی ها نمی سوزد چراغی
آتش اندر تيرگی افتد که آتش زد به جانم


ای بهار عاشقی گرمای تابستانيت کو؟
که خزان گرد زمستان خيمه زد بر آشيانم


به کجای اين شب آويزم قبای ژنده ام را؟
آفتابی، اختری، ماهی نمی پرسد نشانم؟


سينه مالامال در دست ای دريغا غمگساری
دل ز تنهائی به جان آمد خدا را دلستانم


از نگاه شور ديوان تلخم ای شيرين وزين پس
شعر خود را در شراب چشم هايت می نشانم


در نگارستان معنا صد عبارت می نگارم
کز شبستان نگاهت یک اشارت واستانم


خلاصه اي از شعري به همين نام از
عبدالکريم سروش .

شنبه، مرداد ۹

راه

قومي متفكرند اندر ره دين

قومي به گمان فتاده در راه يقين

مي ترسم از آن كه بانگ آيد روزي

كاي بيخبران راه نه آن است و نه اين

یکشنبه، مرداد ۳

رها كن


اين شعرو شاعرش كه خدا بيامرز مولانا باشه طوري ديگه نوشته. شكل غزل نوشته بوده. اين جا يه كم دستكاري شده

رو سر بنه به بالين
تنها مرا رها كن
ترك ِ من ِ خراب ِ شبگرد ِ مبتلا كن

ماييم و موج سودا
شب تا به روز تنها
خواهي برو ببخشا
خواهي بيا جفا كن

از من گريز تا تو هم در بلا نيفتي
بگزبن ره سلامت
ترك ِ ره بلا كن