‏نمایش پست‌ها با برچسب كتاب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب كتاب. نمایش همه پست‌ها

شنبه، آذر ۲۷

خوشه های خشم

ديروز پس از هفته ها يك رمان را تمام كردم :
خوشه هاي خشم The Grapes of Wrath – اشتاين بك John Srnst Steinbeck
طرح كلي :
ماجراي خانواده ي كشاورزي ست كه مجبور مي شوند زمين شان در اوكلاهما را رها كنند و راهي كاليفرنيا ، سرزمين آرزوهاشان شوند. آن ها همراه به سيلي از مردم راهي كاليفرنيا مي شوند ، ولي شمار كارگرها زياد و زياد تر مي شود و دست مزدها هر روز كم تر از ديروز. همين مسايل باعث فقر ، از هم گسيختگي خانوادها و درگيري با پليس و كارفرما، اعتصاب و بيماري  و ... مي شود.
مردم مهاجر در كاليفرنيا، در اردوگاه هاي نا امن و نابهداشتي زندگي مي كنند و تنها يك اردوگاه دولتي است. تنها اردوگاهي كه در آن آب گرم و صابون و دستشويي و ... پيدا مي شود. آن ها در باغ ها  ميوه مي چينند و  در مزرعه ها پنبه .
12 نفره از اوكلاهما راه مي افتند. كشيش شهرشان كه او هم حالا ديگر نم خواست كشيش باشد و موعظه كند ، با آن ها مي رود. در جريان مهاجرت و يافتن كار ، پدربزرگ و مادربزرگ مي ميرند. دو پسر خانواده جدا جدا خانواده را ترك مي كنند. داماد خانواده همسرش آبستن اش را رها مي كند و فرار مي كند. دختر خانواده بچه اش را مرده به دنيا مي آورد. بچه ها دچار سوء تغذيه مي شوند و كشيش كه رهبر يك اعتصاب كارگري شده بود كشته مي شود. در پايان تنها 6 نفرشان (پدر و مادر و دختر و دو بچه ) هنوز با هم اند.
آخر ماجرا ، يك باران سيل آسا همه ي زمين ها را فرا مي گيرد. خانواده پس اندازي ندارند ، كاميونشان در گل گير كرده و به خاطر سيل از كار هم خبري نخواهد بود.

درباره كتاب :
فصل بندي رمان اين طوري است كه اشتاين بك ، يك فصل درباره ي خانواده اي كه سوژه ي داستان اند مي نويسد و يك فصل درباره اوضاع و شرايط جامعه ي اطراف آن خانواده. يك فصل در ميان همين طور 30 فصل كتاب ادامه پيدا مي كند .
" خوشه هاي خشم " مانند هر اثر ديگري تاثيرگرفته از شرايط جامعه و زندگي خود ِنويسنده است.
" بك " زاده ي كاليفرنياست .از 1903 تا 68 زندگي كرده . خانواده ي فرودستي داشته و تا قبل از 30 سالگي كه نويسنده و ژورناليست بشود، كاگر بوده  و به سختي گذران زندگي مي كرده. كتاب را در دهه 40 ميلادي نوشته . كتاب حال و هوايي سوسياليستي دارد و به خاطر همين محتوا ، در سال 1962 نوبل ادبي گرفت.
" بك " در ادامه ي زندگي  اش ، پس از اين كه به رفاه بيش تري دست پيدا كرد،  تغيير موضع اجتماعي مي دهد. يعني از موضع خيلي منفي به مالكيت و دفاع يك طرفه و آرمان گرايانه به كارگران ، كوتاه مي آيد و واقع بينانه تر به مسائل جامعه نگاه مي كند.
 آخر مگر مي شود كه مردم همه در اردوگاه دولتي و بدون پليس و با خوبي و خوشي و در نهايت نظم و آزادي با هم زندگي كنند؟ البته كه نبايد در هيچ شرايطي به كارگري ستم بشود.

رمان سوژه اي جدي دارد. گاهي ناراحت كننده است و نه نااميد كننده . خواننده را تا پايان دنبال خودش مي كشاند. براي خود ِمن كه پايان داستان غير فابل پيش بيني بود.
 

شنبه، آبان ۲۲

از سوسن تسليمي

" زندگي و سينماي سوسن تسليمي " را مي خواندم كه خاطره اي زنده شد. خاطره از " طلسم " / داريوش فرهنگ ( شوهر سابق تسليمي ) / توليد سال 65 .
يادم نيست كي ديدمش. آن سال هاي دور كه حتا يادم نيست مدرسه مي رفتم يانه. ولي يادمه كه يه عصر پنجشنبه بود و همه ي اهالي خانه ي ما مدرسه بودند ومن تنها. نشستم پاي تلويزيون. فقط خدا مي داند كه از ديدن اين فيلم چقدر وحشت كردم. وسط هاي فيلم چند بار كانال تلويزيون را عوض كردم. رفتم يه پتو آوردم. زير پتو فيلم را تا آخر ديدم. عكس خوبي از" طلسم"در اينترنت پيدا نكردم. عكس هايي كه در آخر كتاب از تسليمي چاپ شده بود را كه مي ديدم ، به خودم حق دادم كه در آن سال ها ترسيده باشم.
تسليمي ، نقش زني را بازي مي كرد كه در لباس عروسي اش پوسيده. مثل يك شبح بي حركت با چشم هايي زل زده كه در زيرزميني مخوف در يك كاخ توسط نوكر خانه از شب عروسي زنداني شده و شازده ( نقش جمشيد مشايخي ) ، فكر مي كند كه او ،كه قرار بود خانم ِخانه باشد ، با عشق ِ قديمي اش به فرار رفته. در پايان شازده عشق اش را مي يابد ولي هر دو در آتش مي سوزند.
راستش را بخواهيد يكي دوسال پيش هم ياد اين فيلم افتادم كه اين فيلم ترسناك ِ كودكي ِ من چه بود؟ ولي نه اسم فيلم يادم بود ، نه كارگردانش، نه نام تسليمي را. نه ماجراي فيلم را ،كه براي كسي تعريف كنم و از فيلم بپرسم. تنها خاطره اي كه يادم مانده بود آن ترس بود. ولي در اين كتاب يه خلاصه ي 2- 3 صفحه اي از فيلم نامه ي طلسم نوشته شده بود.

تسليمي بازيگري را در سينما با بيضايي آغازيد، در تابستان 57. تمام عمر بازيگري او در اين بوم و بر، هشت سال بوده ( 57- 65 ). 6 فيلم بازي كرده كه هيچ كدام از 4 فيلمي كه با بيضايي در نقش يك و دو كار كرده ، يا اصلن اكران نشدند يا به مشكلات اساسي برخوردند. سوسن تسليمي سال 2003 از 5 نفري بود كه در سوئد نشان ِشخصيت فرهنگي ِسوئد را گرفتند. در زمان چاپ كتاب ( 1383 ) از اعضاي كميته ي عالي ِ اداره كننده ي سينماي آن جا بوده

اسطوره ی مهر  * - زندگي و سينماي سوسن تسليمي - بیتا ملکوتی

یکشنبه، شهریور ۱۴

كوئليو

پريروز "ساحره ي پورتوبلو" را از ايران زمين گرفتم.ديگه كتابي از كوئلو نداره كه من نگرفته باشم. ديگه چاپ هم كه نمي شوند. در نمايشگاه كتاب امسال هم خبري از انتشارات كاروان و آرش حجازي نبود. يعني ناشر و مترجم رسمي اش ديگر كتاب هايش را چاپ نمي كنند، به خاطر ماجراي ندا آقاسلطان ديگه مجوز چاپ به حجازي نمي رهند. ميترا ميرشكار هم كتاب هايش راترجمه و چاپ كرده، چون در ايران قانون كپي رايت اجرا مي شود!!يا بايد از ترجه هاي ميرشكار استفاده كرد يا بايد به فكر زير زمين بود!

شنبه، مرداد ۲۳

مردان در برابر زنان

كتاب را شهرنوش پارسي پور نوشته و نشر شيرين در سال 1383 چاپ اش كرده. پارسي پور متولد 1324 است . در راديو زمانه برنامه هايي دارد و تا آن جا كه مي دانم در امريكا زندگي مي كند.
ماجرا از زبان احمد نوشته شده. احمد چند دوست دارد : كارو – چيچيني / كتايون / كتي – شمسي - حسين – اسفندياري كه استاد جامعه شناس است – تجلي كه يك معلم بد دهن و تيكه انداز است- محمد زاده كه همكار احمد است و در فكر انداختن خواهرش به احمد است – امامي كه معمار است . چيچيني در گيلكي يعني گنجشك.
داستان چند دوست است، چند دوست قديمي. احمد كه سال ها درلاك خودش مي زيست، سر خريدن يك خانه دوباره از طريق امامي ، رفقاي قديمي را مي بيند . در شب نشيني هاي هفتگي، همه شان آب كه مي بينند، شناگر ماهري مي شوند. آخرين كسي از آن ها كه از زندان آزاد مي شود ، حسين است . هيچ كس جز كارو، از ترس، در زندان به ديدار حسين نرفته بود. اين طور كه پيداست خيلي از مردهاي اين جمع آب خنك خرده اند. زخم خورده اند. گاه ميان شان بحث مي گيرد. اما از كليات فراتر نمي روند. شايد مي ترسند.
روزي حسين در يك تصفيه حساب سازماني چاقويي به زير قلب اش مي خورد. حسين به خانه ي احمد پناه مي برد. از اين جاست كه حسين مركز اين حلقه ي رفاقتي را مي گيرد، و خانه ي احمد پاتوق مي شود. حسين همه را تحت تاثير خودش قرار مي دهد. حتا چيچيني را. چيچيني دختري است آزاد كه البته مي دانست چرا حقوق سياسي مي خواند، چون در كنكور قبول شده بود. چيچيني حسين را ديد و شيفته ي شجاعت حسين شد. چيچيني هم مي خواست مثل حسين كاري بزرگ در زندگي اش بكند.
يك بار حسين به دختر گفت: نمي خواهد كار بزرگي كند، همين كارهاي كوچك كافي است.
حسين نا خواسته بدل به يك رهبر كاريزماتيك شده بود. به خاطر مقاومت اش، ايمان اش، و شجاعت اش. انگار جمع دوستان، حسين را كم داشت. پس از چند هفته حسين بالاخره از خانه ي احمد بيرون مي آيد. اما خبر مرگ اش را رفقا در روزنامه مي خوانند. او به خاطر عضويت در يك گروه منحله كشته شده بود.
شمع محفل كه خاموش شد، باز هم دوستان از هم دور شدند. حتا شمسي. شمسي بيوه زن خياطي ست كه چون رگه اي از ترك بودن در وجودش هست ، تركي بلد ست ، مي خواهد به تركيه مهاجرت كند، چون ديگر دارد اين جا خفه مي شود. چيچيني هم كه مدت ها دو دل بود تصميم اش را گرفت . به آمريكا رفت و درس اش را در اين جا رها كرد.
تاريخ پايان كتاب ، تابستان 1357 است.
اين هم يك ديالوگ كوتاه و قشنگ از اين كتاب 300 صفحه اي. مربوط است به چاقو خوردن حسين:
چيچيني به احمد : خيلي عجيب است، آدم بايد خيلي شجاع باشد
احمد – چرا؟
چيچيني – من اگر چاقو بخورم از ترس سكته مي كنم. آن وقت او[حسين] تا اينجا آمده. تازه حواسش بوده داد و فرياد نكند.
احمد – ترس از مرگ قوي تر است.
چيچيني – منظورت چيست؟
احمد – ممكن است يك وقت بيست تا چاقو تووي تن ات باشد، اما وقتي بداني كه اگر داد و فرياد كني، چاقوي آخر را بهت مي زنند، آن وقت مجبوري ساكت باشي.
چيچيني – به هر حال خوب تحمل مي كند

سه‌شنبه، مرداد ۱۲

عصيان بهرام

اين يك خاطره است از بهرام بيضايي

دبستان براي اولين بار عصيان كردم. آن هم در مدرسه ي علامه در چارراه لشگر كه فقط كتك مي زدند.اين مدرسه مديري داشت كه فقط از طريق كتك با ما حرف مي زد.معلمي داشتيم كه اعلام كرد براي عر تعداد غلط ديكته بايد آن را ضربدر خودش كنيم. و به اين تعداد از روي ديكته بنويسيم.يعني به خاطر4 غلط بايد شانزده بار از روي ديكته مي نوشتيم.يا اگر كسي 20 غلط داشت بايد 400 بار مي نوشت.

اما وقتي معلم گفت كه همه فهميدند، من دستم را بلند كردم و گفتم : نه.

گفت چطور نفهميدي؟ گفتم : اين كار درست نيست و اصلن يعني چه؟ چطور يك آدم مي تواند يه شبه 400 بار از روي ديكته بنويسد.

گفت : خفه شو بشين. نشستم.

گفت : تو كه ديكته ات خوب است.

گفتم :من براي خودم نمي گويم

گفت : به هر حال قانون همين است . و شروع كرد به ديكته گفتن .

من ننوشتم. سفيد دادم و صفر شدم. گفت بايد 400 بار از روي ديكته بنويسي. گفتم يكي هم نمي نويسم. گفت حالا مي بينيم. فردا رفتم مدرسه بدون آن كه چيزي نوشته باشم. تمام ساعت چوب را به تن من خرد كرد كه مي نويسي يا نه. من هم گفتم نه نمي نويسم و بالاخره ننوشتم.


غريبه ي بزرگ – زندگي و سينماي بهرام بيضايي – 1383 – نشر ثالث

سه‌شنبه، مرداد ۵

موج سوم


كتاب موج سوم ( The Third Wave ) كتاب ضخيمي است. ششصد و هفتاد و چند صفحه است.يعني از اون كتاب هاست كه خواننده اش را پير مي كنه!! گستردگي و ديدكلان نويسنده ي كتاب يك ويژگي مهم كتاب است. كتاب در سال 1980 چاپ شده. و سال 63 به فارسي ترجمه شده.
شايد بشه اين طوري گفت كه " الوين تافلر" نويسنده ي كتاب مي گويد كه تاريخ جهان يك انقلاب ، به نام انقلاب كشاورزي را پشت سر گذاشته. الان ما در دوران انلاب دوم كه انقلاب صنعتي باشه زندگي مي كنيم. و در حال گذار به دوره ي تمدن تازه اي هستيم كه با انقلاب الكترونيك آغازيده. البته منظور از " ما " كشور ها و جامعه هاي پيش رو هستند.يعني مثلن ممكنه امريكا در حال گذار به موج سوم باشه.اسپانيا در موج سوم زندگي كنه. يك كشور افريقايي هم در موج اول هنوز زندگي كنه. يعني الزامن همه ي كشور ها در يك وضعيت نيستد.
كتاب ويژگي هاي اين سه انقلاب / موج / تمدن را بررسي مي كنه و گاهي درباره ي موج سومي كه در حال گذار به آنيم، پيش بيني هم مي كند.
اين كتاب در زمان چاپش كتاب مهي بوده.به همين دليل شايد الان هم مهم باشد.
من خودم دوست داشتم ودارم ببينم تافلر(اگر هنوز زنده باشد ) و يا كسي مانند او و با اين ذهنيت اگر بخواهد در زمانه ي ما و در همين موضوع كتابي بنويسد چه مي نويسد.
الان 70 دولت به شمار دولت هاي آن زمان (156) افزوده شده ، دسترسي به كامپوتر و اينترنت و ابزار هاي الكترونيك براي ما چيز تازه اي نيست، بسياري از سازمان هاي جهاني و منطقه اي به وجود آمده، بشر انرژي هاي نو را بيش از پيش اش مي شناسد، شبكه هاي ماهواره اي فراگير تر از قبل اند، بلوك شرق فروپاشيده و كشور هاي در حال توسعه پيشرفت هاي زيادي داشته اند، و هزاران اتفاق ديگر
اين كتاب به اندازه ي ضخامت اش به من اطلاعات نداد. ولي يك ويژگي خوب براي من داشت. اين كه به افكار و ايده ها و گمان ها ي پراكنده و پريشان درباره ي رخ دادهاي گذشته و اكنون جهان اطراف انسجام مي دهد. البته اين ويژگي مهمي است كه خيلي از كتاب ها ندارند. يعني اين كتاب بينش و ديدگاهي كلان و كاربردي به خواننده اش مي دهد در تحليل رخ داد ها راهگشاست.

شنبه، تیر ۲۶

ستارگان سياه

چند وقت پيش كتاب ستارگان سياه را خواندم. يك مجموعه داستان از سعيد نفيسي. به قول خود نفيسي ، وقتي ديد كه از تعداد كهن پرستان خشك پسند جامد كم مي شود وبه شماره ي جوانان جوياي حقيقت زندگي اضافه مي شود، او هم دلير تر شد تا داستان هاي كوچك و فراموش شده اش را به چاپ بسپارد. داستان هايي كه بعد از برگستن از فرنگ ، يعني سال 1297 تا سال انتشار كتاب ،1316 نوشته.
يعني ميشه گفت كه اين كتاب از نخستين تجربه هاي ايراني ها براي نوشتن داستان هاي مدرن به شمار مي ره. چون اين طور كه يادمه اولين كتاب رو محمد علي جمال زاده در سال 1300 چاپ كرده.
نثر كتاب خيلي روان و خواندني است. خود نفيسي در مقدمه كتابش نوشته كه بايد با آسان ترين زبان ممكم يعني به زبان مكالمات روزانه ي مردم نوشت.
گويا اين فكر او درباره ي نوشتن هم حرف نو اي در زمان خودش بوده ، چون دكتر زرين كوب در سال 46 درباره ي نفيسي گفته كه نفيسي از معماران نثر نوين فارسي است.
داستان هاي اين كتاب موضوعات مختلفي داره : وضع مردم در شهر هاي جداشده ي ايران پس از جنگ هاي ايران و روسيه ، عشق هاي ناكام، فرنگي مآبي هاي ناشيانه ، فقر و رنج مردم كوچه و خيابان ، سختي زندگي نويسندگان و شاعران جوان و ... .

پنجشنبه، تیر ۱۷

جنگ شکر در کوبا

جنگ شکر در کوبا – ژان پل سارتر – ترجمه ی جهان گیر افکاری – انتشارات امیر کبیر- فروردین 1357(2537)
ژان پل سارتر(1905- ?) دو بار به کوبا سفر کرد. این کتاب،سفرنامه ی دومین سفر اوست.سفری که سیمون دوبوآر هم همراه اش بوده است.سفرشان از پانزده ژوئن 1960 آغاز شده است.سفر سارتر پس از انقلاب سرکشان ریشوی فیدلی انجام شده است(این خود اصطلاح سارتر است).

سارتر در سال ۱۹۷۱ علناً از حمايت از فيدل کاسترو دست برداشت.در سال ۱۹۷۷ نيز اعلام کرد که ديگر مارکسيست نيست.

او از سويی فردگرا و آزاديخواه و از سويی ديگر «متعهد» به مبارزه با استعمار و ستم و نابرابری و فقر بود.از همين رو آثار سارتر در سالهای ۴۰ و ۵۰ خورشیدی به قلم برخی از مشهورترين روشنفکران ايرانی ترجمه (از جمله ابوالحسن نجفی و مصطف رحيمی و جلال آل احمد،مهدی بازرگان،علی شریعتی) و مفاهيمی از فلسفه‌ی او همچون «تعهد» و «روشنفکر» فراگيرترين نفوذ را يافتند. تعريف سارتر از «روشنفکر» هنوز در ايران معتبر است.نمايش نامه‌ها و داستانها و مقالات سارتر آسانتر از آثار فلسفی او به ترجمه درمی‌آمدند و البته مخاطبان بيشتری می‌يافتند.از همين رو، آنچه از انديشه‌ سارتر، حتی تا امروز، در ايران شناخته شده است محدود است به داستانها و نمايشنامه‌ها و برخی مقالات سياسی و ادبی او. دوتن از برجسته‌ترين و تأثيرگذارترين نويسندگان و روشنفکران ايرانی از سارتر متأثر بودند و بسياری از نوشته‌ها و جدليات‌شان به‌وضوح متأثر از اوست،تا بدان حد که گاهی اصلاً رونويسی است. اين دوتن جلال آل احمد و علی شريعتی بودند.( fallosafah.org- سایت محمد سعید حنایی کاشانی- گویا خودش از مترجمان کتاب های سارتر است)

در سارتر درباره ی شریعتی هم جمله ای معروف دارد:( از سایت Shariati.com-بنیاد شریعتی).

"I have no religion, but if I were to choose one, it would be that of Shariati's."

نمی دانم انتشارات امیر کبیر، این کتاب را بازil چاپ کرده  یانه. من خودم این کتاب را از یک کتابفروشی ِشبه زیرزمینی! در خیابان بوعلی خریدم. چاپ سال 2537 است.کتاب نثری روان دارد.خواندنش خسته کننده نیست. مطالب کتاب به بخش هایی کوتاه بخش شده.هر بخش حداکثر دو صفحه. مطالبی از کتاب که برایم جالب بود،در ادامه آمده است.برخی عنوان ها از خود ِسارتر است.

خشم می تواندشورش به پا کند،اما برای لرزاندن یک رژیم کافی نیست.

کاسترو کارش رااز26 ژوئن 1952 آغاز کرده است.آن وکیل جوان در این روز همراه چند تن از یارانش به سربازخانه ای یورش بردند.تلاشی که ناکام ماند. دستگیر شد.زندانی شد.از سوی هیچ کس پشتیبانی نشد.حزب کمونیست کوبا هم ردش کرد.از سوی دولت ژنرال باتیستا-که سرانجام فیدل او را سرنگون کرد- عفو شد.

خدا در قانون اساسی کوبا

کاسترو با حذف نام خدا از آغاز قانون اساسی مخالفت کرد.او می گفت: نام خدا به قانون اساسی آمیخته بود.کاری هم به کسی نداشت. گذاشتنش انقلاب را مسیحی نمی کرد.اما برداشتنش به منزله ی اعلام خدا ناشناسی بود.

چریک های یاغی ریاست جمهوری را به کسی سپردند که هرگز ندیده بودندش.

ماجرای کوبا در این مقاطعش بسیار شبه به انقلاب ایران است.نخستین رییس جمهور پس از انقلاب در کوبا و نخستین نخست وزیر پس از انقلاب در ایران(و حتا نخستین رییس جمهور ایران،پس از انقلاب).بازرگان و اورانیا.اورانیا قاضی بود،و قانونی با ژنرال باتیستا پیکار حقوقی می کرد. اورانیا می خواست با قانون و بروکراسی و آرامش و انتخابات کشور اداره شود.اما انقلابیون،انقلاب کرده بودند و نه رفرم.پس طبیعی است که آبشان به یک جوی نخواهد رفت.سارتر نوشته است که فیدلی ها اورانیا را نمی شناختند!!

فیدل پس از 14 ماه اورانیا را برکنار کرد، و بی هیچ انتخاباتی و پارلمانی رهبر و فرمانروای بی رقیب کوبا شد.این است دموکراسی متعهد.همان که سارتر بسیار می ستایدش و در ایران شریعتی هم همین طور.سارتر-که عضو حزب کمونست فرانسه بود- از فیذک حمایت می کند و سیاست را فرع بر اقتصاد می داند.چون کمونیست ها اساسن همه چیز را فرع بر اقتصاد می دانند!اما سارتر می گوید: کوبایی ها از ته دل دموکرات اند و اگر رای بگیرند 90 درصد با فیدل اند.

انسان – ارکستر

سارتر از زبان کوبایی ها می گوید،این سالمندان به بدبختی ما تن در دادهاند.پس باید کنار گذاشته شوند.چه گورا که پزشک بود،رییس بانک ملی کوبا شد.اولتوسکی که 29 سال داشت،وزیر راه شد.خود وزیر می گوید:
من را وزیر راه کرده اند.خودم نمی دانم چرا.شاید باری آن که زمانی ماموریت خراب کردن راه ها را داشته ام!
کاسترو بازیگرانش را از میان پزشکان و جراحان برگزید.سارتر تنها یک تن را دیده است که به پیشه ی خود سرگرم بوده.یک جغرافی دان که مسئول انستیتو ملی اصلاح زمین(همان اصلاحات ارضی خودمان)بوده است.سارتر: انسان-ارکستر از گان نخست می داندکه هیچ نمی داند!باید همه چیز را بیاموزدفبه ناچار باید تمام وقت یاد بگیرد.اما همه ی کارها به گردن اوست و ناگزیر باید تمام وقت دست به عمل بزند.

فکر کنم معنای انسان-ارکستر را فهمیده باشید. پس ار هر انقلاب،با یک برشِ مدیریتی روبه رو هستیم.نسل مدیران پیش از انقلاب(با هر درجه از شایستگی)کاملن حذف می شوند. انقلابیون هم باید به هر حال کارها را باید پیش ببرند.پس کسانی را باید به کار بگمارند.کسی که او را به کاری می گمارند،تا کارها را اداره کند_حتا در حد وزارت_ ،چون انقلابی و مورد اعتماد است. اما او نیروی متخصص ِآن کار نیست. این است که انقلابون رده بالا ،آدم های همه کاره اند(انسان –ارکستر).

سارتر و با کاسترو به سفر پرداخته و گفت و شنود هایش را با فیدل و فیدل با مردم را در کتابش آورده.او خاکی بودن فیدل را می ستاید.سارتر با چه گوارا هم دیدار کرده.در ساعت 3 صبح!

یکی دیگر از دوستان هم درباره این کتاب نوشته:
http://www.qasedake-avare.blogfa.com/post-132.aspx