نمي دانم چراآزادي دست از سر خانم ابتكار بر نمي دارد.
وبلاگ "ابتكار سبز2 " هم فيلتر شد
ايشالا ابتكار سبز سه
نمایش پستها با برچسب شنيدين؟. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب شنيدين؟. نمایش همه پستها
پنجشنبه، آبان ۲۰
چهارشنبه، مهر ۲۸
سر ِناسازگاري سازگارا
هژده مهرماه سايت فرارو ، خبر مهمان شدن دكتر سازگارا را در برنامه آزادی بشر در انستيتوي جرج بوش منتشر كرد، به عنوان یک تحلیلگر ِدانشگاهي ِناراضی ِ روزنامه نگار ِ هوادار ِسبزها.
البته خبر فرارو خالي از خود شيريني نيست . مثل آوردن اصطلاحي مثل " او كه زماني مدعي بود..." ، " حلقه نیروهای مکتبی " و ... .
كامنت هايي كه مخاطبين در آن صفحه ي "فرارو"، چه موافق و چه مخالف ،خيلي يك طرفه اند. برخي از اين كارش دفاع كردند ، چون او محسن سازگارا ست. برخي هم با او مخالفت كردند چون او، محسن سازگاراست! يعني انگار اول يك نفر را در بست قبول / رد مي كنيم . بعد هر كاري كه او مي كند را هم به همان ترتيب قبول / رد مي كنيم!! اما به نظرم ضمن نگه داشتن احترام ديگران مي توان رفتارشان را نقد كرد. به نظرم سبز ها بايد بهترين و منصف ترين منتقدين خودشان باشند. اين يك توهم است كه اگر از رفتار يك سبز انتقاد بشود ، كل جنبش زير سوال رفته. اتفاقن خود ِاين نقد ها بيش تر نشانه قوت است تا ضعف .
فعلن درباره ي كليت اين تصميم مي نويسم نه درباره جزئيات. چون بايد ديد در آن جا چه خواهد كرد و چه هزينه / فايده اي دارد.
در همان سال 82 هم برخي منتقدين خارج نشين اصلاحات ، از اين كه او به دعوت يك موسسه امريكايي ايران را ترك كرده انتقاد مي كردند. مثلن آقاي بني صدراو را با كرزاي مقايسه مي كرد.البته كه او هم مثل همه در تصميم گيري آزاد است ولي چند تا نكته به نظرم مي رسه :
1. اين كه جرج بوش ، خيلي فرد خوش نام و محبوبي در جامعه ما نيست و پيوستن به او هم نمود چندان خوبي ندارد. مثلن اين را از مقايسه ي محبوبيت او با اوباما ميشه فهميد .
2. اين كه مهمان شدن او در اين موسسه ، رقيب را در برابر سبز ها گستاخ تر از گذشته مي كند. البته كه او نماينده ي سبز ها نيست ،( چون كلن كسي را نمي توان نمايندهي تام و تمام سبز ها دانست ) ، اما او خود را سبز مي داند و طيف ها گوناگون سبز با بيان هاي مختلف خودشان را مستقل از كشور هاي خارجي معرفي مي كنند ، و بايد هم اين كار را بكنند. هر چند اين موسسه يك NGO ست اما به هر حال سايه ي جرج بوش سياه است ! و اين كار سازگارا با آن سياست كلي سر ِناسازگاري دارد.
3. اين كه براي تغيير ، بايد آگاهي ها و ارتباط با ايراني ها و مردم داخل را تقويت كرد . به نظرم اين كه با كمك / فشار خارجي ها بهبودي در وضعيت جامعه ايجاد شود ، خيلي خوش بينانه ست.
4. اصلن منظورم اين نيست كه دور خارجي ها خط قرمز بايد كشيد ولي بايد فاصله ها را نگه داشت.
البته خبر فرارو خالي از خود شيريني نيست . مثل آوردن اصطلاحي مثل " او كه زماني مدعي بود..." ، " حلقه نیروهای مکتبی " و ... .
كامنت هايي كه مخاطبين در آن صفحه ي "فرارو"، چه موافق و چه مخالف ،خيلي يك طرفه اند. برخي از اين كارش دفاع كردند ، چون او محسن سازگارا ست. برخي هم با او مخالفت كردند چون او، محسن سازگاراست! يعني انگار اول يك نفر را در بست قبول / رد مي كنيم . بعد هر كاري كه او مي كند را هم به همان ترتيب قبول / رد مي كنيم!! اما به نظرم ضمن نگه داشتن احترام ديگران مي توان رفتارشان را نقد كرد. به نظرم سبز ها بايد بهترين و منصف ترين منتقدين خودشان باشند. اين يك توهم است كه اگر از رفتار يك سبز انتقاد بشود ، كل جنبش زير سوال رفته. اتفاقن خود ِاين نقد ها بيش تر نشانه قوت است تا ضعف .
فعلن درباره ي كليت اين تصميم مي نويسم نه درباره جزئيات. چون بايد ديد در آن جا چه خواهد كرد و چه هزينه / فايده اي دارد.
در همان سال 82 هم برخي منتقدين خارج نشين اصلاحات ، از اين كه او به دعوت يك موسسه امريكايي ايران را ترك كرده انتقاد مي كردند. مثلن آقاي بني صدراو را با كرزاي مقايسه مي كرد.البته كه او هم مثل همه در تصميم گيري آزاد است ولي چند تا نكته به نظرم مي رسه :
1. اين كه جرج بوش ، خيلي فرد خوش نام و محبوبي در جامعه ما نيست و پيوستن به او هم نمود چندان خوبي ندارد. مثلن اين را از مقايسه ي محبوبيت او با اوباما ميشه فهميد .
2. اين كه مهمان شدن او در اين موسسه ، رقيب را در برابر سبز ها گستاخ تر از گذشته مي كند. البته كه او نماينده ي سبز ها نيست ،( چون كلن كسي را نمي توان نمايندهي تام و تمام سبز ها دانست ) ، اما او خود را سبز مي داند و طيف ها گوناگون سبز با بيان هاي مختلف خودشان را مستقل از كشور هاي خارجي معرفي مي كنند ، و بايد هم اين كار را بكنند. هر چند اين موسسه يك NGO ست اما به هر حال سايه ي جرج بوش سياه است ! و اين كار سازگارا با آن سياست كلي سر ِناسازگاري دارد.
3. اين كه براي تغيير ، بايد آگاهي ها و ارتباط با ايراني ها و مردم داخل را تقويت كرد . به نظرم اين كه با كمك / فشار خارجي ها بهبودي در وضعيت جامعه ايجاد شود ، خيلي خوش بينانه ست.
4. اصلن منظورم اين نيست كه دور خارجي ها خط قرمز بايد كشيد ولي بايد فاصله ها را نگه داشت.
چهارشنبه، شهریور ۲۴
دموكراسي مبارك !
جمع عمومي سازمان ملل در اجلاس سال 2007 پانزدهم سپتامبر را «روز جهاني دمكراسي» اعلام كرد و ازكشورهاي 192گانه عضو اين سازمان خواست كه با هدف آشنايي مردم بااهميت دمكراسي، هرسال در اين روز كاري كنند.
15 سپتامبربراي اين انتخاب شده ، كه اتحاديه پارلمان هاي جهان در اين روز در سال 1996 اعلاميه جهاني دمكراسي را صادر كرده .
پس روز جهاني اموكراسي بر همگي مبارك
دوشنبه، شهریور ۱
مباركه خانم ابتكار !
بالاخره آزادي كار خودش را كرد و خانم ابتكار از پرشين بلاگ به Blogspot آمد.
اين هم آدرس سايت نو :
به قول يكي از رفقا، اول فيتر شدن سايت اش مبارم و بعد خانه ي نو!
اين هم آدرس سايت نو :
به قول يكي از رفقا، اول فيتر شدن سايت اش مبارم و بعد خانه ي نو!
شنبه، تیر ۱۹
ابو زيد درگذشت
5 روز پيش از بعثت پيامبر اسلام، مسلمانان يك قرآن پژوه را از دست دادند.
ماجرای جنجالی نصر حامد ابوزید در سال 1992 و در هنگام تقاضای او برای ارتقا از دانشیاری به استادی دپارتمان عربی دانشگاه قاهره آغاز شد.
او کتابها و مقالات خود را به کمیته ارزشیابی دانشگاه ارائه کرد، اما چند تن از اعضای کمیته وی را متهم به "توهین" به اسلام کردند؛ اتهامی که نه تنها موجب رد درخواست او شد بل که پای مدعیان دیگری را به میان کشید که با استناد به قرائت خود از شریعت اسلامی توانستند در دادگاه مصر او را "مرتد" اعلام کنند.
دادگاه تحت این عنوان که حامد ابوزید "کافر" شده است ازدواج همسر مسلمانش را نیز باطل اعلام کرد. ايمن الظواهري هم فتواي قتل او را صادر كرد.
اما این همه خشم علیه کسی بود که در هشت سالگی حافظ قرآن شد و در 12 سالگی به اتهام ارتباط با اخوان المسلمین به زندان افتاد. او به مطالعات اسلامی و زبان شناسی روی آورد.
پیامی از بهشت به زمین
ابو زید قرآن را کلامی آسمانی می دانست که از همان لحظه ای که بر زبان پیامبر جاری شد به کتابی انسانی تبديل گشت. او در کتاب خود النص(معنای متن) می نویسد: "قطعن این پیامی از بهشت به زمین است، اما پیامی که جدای از قواعد و واقعیات، ساختار فراگیر این واقعیات ، و مهمتر از همه چهارچوب های فرهنگی جامعه نیست."
او مي گفت كه خداوند برای سخن با بندگانش باید خود را در سطح آنان "تنزل" دهد و با استفاده از نظام فرهنگی و لغوی موجود با آن ها سخن بگوید.
ابو زید به بررسی هنجارها و عبارات قرآن پرداخت و این نظریه را مطرح کرد که خداوند به زبانی سخن گفت که واجد فرهنگ و واقعیات خاص و تاریخی اعراب بود.
این فرهنگ و تاریخ را نباید با عصاره پیام الهی اشتباه گرفت. بلکه با بهره گیری از تئوری و متدولوژی های زبان شناختی می بایست ورای معانی تاریخ رفت تا بتوان پیام پیام دهنده را درک کرد.
او مي گفت: هیچ درک و تفسیر قطعی، نهایی و یگانه ای از کتاب مقدس وجود ندارد و کسانی که با نسبی بودن قرائت ها مخالفند با نفی عقلانیت بشری عملن پیام اصلی قرآن را نفی می کنند.
رهایی قرآن از "زندان حلال و حرام"
اومي گفت بیش تر از سلفی ها که خود را به "حلال و حرام" در متن محدود کرده اند به این کتاب عشق می ورزد.
دادگاه تجدید نظر مصر سرانجام حکم ارتداد او را پس گرفت، اما ابو زید از ترس تندروها به هلند رفت و در دانشگاه لیدن به تدریس پرداخت. او روز دو شنبه در سن 67 سالگی در بیمارستانی در مصر در گذشت.
ابو زید در سال 2000 درمصاحبه ای گفت:
می خواهم به امت مسلمان بگویم که من مسلمان به دنیا آمده، مسلمان بزرگ شده و مسلمان زندگی کرده ام و انشا الله مسلمان هم از دنیا خواهم رفت.
lمنابع:
- خودم!!
- بي بي سي فارسي
ماجرای جنجالی نصر حامد ابوزید در سال 1992 و در هنگام تقاضای او برای ارتقا از دانشیاری به استادی دپارتمان عربی دانشگاه قاهره آغاز شد.
او کتابها و مقالات خود را به کمیته ارزشیابی دانشگاه ارائه کرد، اما چند تن از اعضای کمیته وی را متهم به "توهین" به اسلام کردند؛ اتهامی که نه تنها موجب رد درخواست او شد بل که پای مدعیان دیگری را به میان کشید که با استناد به قرائت خود از شریعت اسلامی توانستند در دادگاه مصر او را "مرتد" اعلام کنند.
دادگاه تحت این عنوان که حامد ابوزید "کافر" شده است ازدواج همسر مسلمانش را نیز باطل اعلام کرد. ايمن الظواهري هم فتواي قتل او را صادر كرد.
اما این همه خشم علیه کسی بود که در هشت سالگی حافظ قرآن شد و در 12 سالگی به اتهام ارتباط با اخوان المسلمین به زندان افتاد. او به مطالعات اسلامی و زبان شناسی روی آورد.
پیامی از بهشت به زمین
ابو زید قرآن را کلامی آسمانی می دانست که از همان لحظه ای که بر زبان پیامبر جاری شد به کتابی انسانی تبديل گشت. او در کتاب خود النص(معنای متن) می نویسد: "قطعن این پیامی از بهشت به زمین است، اما پیامی که جدای از قواعد و واقعیات، ساختار فراگیر این واقعیات ، و مهمتر از همه چهارچوب های فرهنگی جامعه نیست."
او مي گفت كه خداوند برای سخن با بندگانش باید خود را در سطح آنان "تنزل" دهد و با استفاده از نظام فرهنگی و لغوی موجود با آن ها سخن بگوید.
ابو زید به بررسی هنجارها و عبارات قرآن پرداخت و این نظریه را مطرح کرد که خداوند به زبانی سخن گفت که واجد فرهنگ و واقعیات خاص و تاریخی اعراب بود.
این فرهنگ و تاریخ را نباید با عصاره پیام الهی اشتباه گرفت. بلکه با بهره گیری از تئوری و متدولوژی های زبان شناختی می بایست ورای معانی تاریخ رفت تا بتوان پیام پیام دهنده را درک کرد.
او مي گفت: هیچ درک و تفسیر قطعی، نهایی و یگانه ای از کتاب مقدس وجود ندارد و کسانی که با نسبی بودن قرائت ها مخالفند با نفی عقلانیت بشری عملن پیام اصلی قرآن را نفی می کنند.
رهایی قرآن از "زندان حلال و حرام"
اومي گفت بیش تر از سلفی ها که خود را به "حلال و حرام" در متن محدود کرده اند به این کتاب عشق می ورزد.
دادگاه تجدید نظر مصر سرانجام حکم ارتداد او را پس گرفت، اما ابو زید از ترس تندروها به هلند رفت و در دانشگاه لیدن به تدریس پرداخت. او روز دو شنبه در سن 67 سالگی در بیمارستانی در مصر در گذشت.
ابو زید در سال 2000 درمصاحبه ای گفت:
می خواهم به امت مسلمان بگویم که من مسلمان به دنیا آمده، مسلمان بزرگ شده و مسلمان زندگی کرده ام و انشا الله مسلمان هم از دنیا خواهم رفت.
lمنابع:
- خودم!!
- بي بي سي فارسي
- http://www.fararu.com/vdchzxnm.23nz6dftt2.html
اشتراک در:
پستها (Atom)